.
اطلاعات کاربری
درباره ما
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

بترس از من از این سیل جدا افتاده مغرور

بترس از من که پر کینه نگاهت میکنم از دور

نخواهم رفت خواهم ماند و روزی باتو خواهم خواند

کلامی را که از چشمم نمیخوانی حدیثی را که جز رویا نمیدانی

برایت مهربان بودم تو میدانستی و نامهربان بودی

به پایت زندگی دادم تو رنجم دادی و در فکر جانم بودی

گرفتی هرچه از من بود چون دشمن مرا پا بستی و رفتی

چه ترسیدی که بگریزم همه پیوندمان بشکستی و رفتی...

بترس از من از این سیل جدا افتاده مغرور

بترس از من که پر کینه نگاهت میکنم از دور




:: بازدید از این مطلب : 7356
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : vark
ت : دوشنبه 17 شهریور 1393
.
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
پشتیبانی

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید