شعر عاشقانه تنها گذاشت و رفت

هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم
بهم میگفت دوسم داره ، گذاشت و رفت و جا خوردم
مثل یه آدم گیجم ، به یه نقطه شدم خیره
ازم دلخور نبود اما ، چرا نگفت داره میره
چقدر ساکت برید از من ، ندیدم که معطل شه
معمای عجیبی بود ، چقدر خوبه اگه حل شه

هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم
بهم میگفت دوسم داره ، گذاشت و رفت و جا خوردم
مثل یه آدم گیجم ، به یه نقطه شدم خیره
ازم دلخور نبود اما ، چرا نگفت داره میره
چقدر ساکت برید از من ، ندیدم که معطل شه
معمای عجیبی بود ، چقدر خوبه اگه حل شه
نه اشکش رو در آوردم ، نه از عشقم فراری بود
یعنی هر چی بهم میگفت ، تمومش سر کاری بود
نمیدونم با کی رفته ، شاید تنها سفر کرده
هنوز هیچ چیزی معلموم نیست ، شاید دوباره برگرده
حالا موندم با تنهایی ، شبا گریه و بیداری
فقط یک گوشه میشینم ندارم حس هیچ کاری
هنوز داغم نمیفهمم دوباره پشت پا خوردم
بهم میگفت دوسم داره ، گذاشت و رفت و جا خوردم
مثل یه آدم گیجم ، به یه نقطه شدم خیره
ازم دلخور نبود اما ، چرا نگفت داره میره
چقدر ساکت برید از من ، ندیدم که معطل شه
معمای عجیبی بود ، چقدر خوبه اگه حل شه
نه اشکش رو در آوردم ، نه از عشقم فراری بود
یعنی هر چی بهم میگفت ، تمومش سر کاری بود
:: بازدید از این مطلب : 3841
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0