شعر عاشقانه دستای تو

ای که بی تو خودمو ، تک و تنها می بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو ، پر درد و غصه بود
قصه ی غربت تو ، قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه ، داره عمر منو آتیش میزنه . . .

ای که بی تو خودمو ، تک و تنها می بینم
هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو ، پر درد و غصه بود
قصه ی غربت تو ، قد صد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه ، داره عمر منو آتیش میزنه . . .
تو برام خورشید بودی ، توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو ، دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاس ، اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده ، لب قصه های خوب
من که باور ندارم ، اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا ، پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده ، خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها ، گریه ها مو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه ، داره عمر منو آتیش میزنه . . .
:: بازدید از این مطلب : 4025
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0